محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2800
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « دربارهء من چه گويى ؟ » گفت : « شنيدم در بصره گفته اى : به خدا سالم را به جاى بيمار و حاضر را به جاى غايب مىگيرم . » گفت : « چنين گفتهام » گفت : « درست نگفته اى » گفت : « آنكه مىدمد بدتر از ديگر گروه نيست [ 1 ] » و او را بكشت . گويد : وقتى زياد به كوفه آمد عمارة بن عقبة بن ابى معيط پيش وى آمد و گفت : « شيعيان على ، ابو تراب ، به دور عمرو بن حمق فراهم مىشوند . » عمرو بن حريث گفت : « چرا چيزى مىگويى كه يقين ندارى و نمىدانى سرانجام آن چيست ؟ » زياد گفت : « هر دو بى جا كرديد ، تو كه در اين مورد با من آشكارا سخن گفتى و عمرو كه سخن ترا رد كرد . پيش عمرو بن حمق رويد و گوييد : اين جماعتها چيست كه پيش تو فراهم مىشوند ، هر كه مىخواهد ترا ببيند يا با تو سخن كند در مسجد . » گويد : به قولى آنكه بر ضد عمرو بن حمق سخن كرد و به زياد گفت كه دو شهر را تباه كرده يزيد بن رويم بود . گويد : عمرو بن حريث گفت : « هرگز بمانند امروز به چيزى كه سودش مىدهد روى نياورده بود . » زياد به رويم گفت : « تو جانش را به خطر انداختى ، اما عمرو جانش را حفظ كرد به خدا اگر بدانم كه مغز ساقش از دشمنى من آكنده است تا بر ضد من قيام نكند كارش ندارم . » گويد : وقتى مردم كوفه زياد را ريگباران كردند ، اطاقك ساخت .
--> [ 1 ] مثال روان عربى ، همسنگ : كهر كم از كبود يا ديگ و ديگچه ، فارسى . م